زمان حيات شاذلي كه بروكلمان (2،137) و هيرشبرگ پذيرفتهاند، چندان دقيق نيست و من آن را بهطور موقت پذيرفتهام. شاذلي مقدم بر اين تاريخ نبوده، ولي ممكن است اندكي متأخر باشد.
نام شاذلي احتمالاً منسوب به شاذليه، فرقهٴ اخوت ديني يا طريقتي است، كه بهوسيلهٴ شيخعليبن عبدالله شريف زرويلي شاذلي مراكشي (تولد: 593 ـ وفات: 656 ه
ق در صعيد مصر) ايجاد شد. ¿ مقالههاي آ.كور و د.س. مارگليوت (دايرةالمعارف اسلام ج 4، ص 246ـ249، 1926). ولي در عينحال، ممكن است اشاره به شاذله در نزديكي جبل ظفران در تونس باشد.
شاذلي رسالهٴ مشروحي دربارهٴ چشمپزشكي نوشت، به نام كتاب العمدةالكحلية في الاٴمراض البصرية، كه (در نسخهٴ مونيخ) متجاوز از 3500 سطر است.
كتاب العمدة به پنج بخش (جمله) تقسيم شده: 1) كالبدشناسي و كار چشم؛ 2) كليات طبي و چشمپزشكي؛ 3) امراض محسوس چشم، تشخيص و درمان آنها؛ 4) بيماريهاي نامحسوس (يا كمتر محسوس)؛ 5) ادويهٴ مفردهٴ پزشكي و چشمپزشكي.
هرچند شاذلي سنّت طولاني چشمپزشكي عربي را دنبال كرده، كه به آغاز سدهٴ نهم ميرسد،1 ولي او مشاهدهكننده و پژوهندهاي مبتكر است و كتاب العمدة حاوي نوآوريهاي زيادي است. مثلاً، در بخش اول، فصل 4 از منشأ جنيني چشم گفتگو ميكند و ميگويد، به عقيدهٴ ارسطو، نخست قلب تشكيل ميشود؛ به عقيدهٴ بقراط، مغز و چشمها؛ و به عقيدهٴ رازي كبد. آنگاه، در مورد سه نظريهٴ مربوط به روٴيت بحث ميكند و همراه با اغلب پيشينيانش تا زمان جالينوس، به نظريهٴ تلفيقي سوم تمايل دارد: روٴيت هم از شيأ مستنير ناشي ميشود، هم از خود چشم. با اشاره به شخص ناشناسي به نام ابنقاضي بعلبكي، بيستوهفت نوع حس و هشت شرط روٴيت را تميز ميدهد. در بخش اول، فصل 6 با آغاز كالبدشناسي و فيزيولوژي تطبيقي چشم روبهرو ميشويم، كه در آن به مسئلههايي از اين قبيل ميپردازد: وجود يا فقدان چشم، اندازه، رنگ و عمل آن در جانوران مختلف. آنگاه ويژگيهاي چشم انسان، همچنين مغز انسان را بيان ميكند، چون اغلب ناراحتيهاي چشم از مغز ناشي ميشود. تفاوت چشم نژادهاي مختلف را شرح ميدهد (سياهان، تركان، باديهنشينان و شهرنشينان). اين فصل جالبي دربارهٴ مردمشناسي تطبيقي است.
شاذلي اول كسي است كه از شيوع بيماريهاي چشم در ميان مصريان سخن گفت و آن را ناشي از گرد و خاك و ريگ دانست؛ همچنين دربارهٴ ضعف دِماغيشان سخن گفت. عجيب است